تبليغاتX
برق عاشقانه
 مادر

روز مادرو به همه مادرای گل تبریک میگم.

مادر جون من که گداتم من که عاشقتم من که خاطرخاتم چرا نگام نمی کنی !

ر.ز مادره همه به مادراشون هدیه می دن پس یه نظر به ما بکن تا هدیه من به شما بوسه بر دستان مهربونتون باشه !

فاطمه جون چیزی زیادی از تو نمی خوام ولی خواهش می کنم تو روز مادر منو تنها نذار.

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدم

ای کاش همه چیز مثل خواب این کودک پاک و ساده بود.

ای کاش همه کس مثل این کودک صاف و صادق بودند.

و ای کاش زندگی به راحتی نفس های این کودک بود.

ای کاش....

اگه خوشت اومد نظر بده

 

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 قطرات سه گانه

روزی هنگام سحرگاهان‌‌ ربّ النوّع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای می گذشت. سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

ـ چه می گویید ای قطرات درخشان؟

ـ می خواهیم در میان ما حکم شوی.

ـ مطلب چیست؟

ـ ما سه قطره ایم که هر یک از جایی آمده ایم می خواهیم بدانیم کدام بهترینیم.

ـ اول تو خود را معرفی کن.

یکی از قطرات جنبشی کرد و گفت:

ـ من از ابر فرود آمده ام. من دختر دریا و نماینده اقیانوس مواجم.

دومی گفت:

ـ من ژاله و پیشرو بامدادم. مرا مشاطه ی صبح و زینت بخش ریاحین و ازهار می نامند.

ـ دخترک من تو کیستی؟

ـ من چیزی نیستم. من از چشم دختری افتاده ام. نخستین بار تبسمی بودم. مدتی دوستی نام داشتم. اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما رب النوع قطره سومی را به دست گرفت و گفت:

ـ هان! به خود باز آیید . خود ستایی ننمایید. این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.

ـ اولی گفت:من دختر دریا هستم.

ـ دومی گفت:من دختر آسمانم.

ـ رب النوع گفت:چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب برخاسته و از مجرای دیده فرود آمده است!

این بگفت و قطره اشک را مکید و از نظر غایب گشت.

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385  |
 چرا تنهام گذاشتی

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

صبح بلند شي ببيني ديگه دوسش نداري

خيلي سخته كه هيچ جايي نباشه واسه اشتي

بي وفا شه اون كسي كه واسش جونتو گزاشتي

خيلي سخته كه تو زمستون غم شبيه روي برفا

چه مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا

خيلي سخته اون كسي كه اومد كردت ديوونه

هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 عشق یعنی...

 

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

                                                عشق یعنی قطره دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

                                               عشق یعنی درد محنت در درون

عشق یعنی سوز نی آه و شبان

                                               عشق یعنی معنی رنگین کمان

 

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 

تو احتراق خواستنت

گر می گیرن ترانه هام

لحظه به لحظه شعله گی

سر زده از بهانه هام

دقیقه های منجمد

ثانیه های یخ زده

تو نیستی و باز دوباره

حالم بده حالم بده

وقتی که نیستی اسمون

ابری و طوفانی می شه

تو نیستی و نمی دونی

دلم چه زجری می کشه

دستای سردم و بگیر

که بی تو اینجا سردمه

نوازشم کن دوباره

به تو نیازم هر دمه

وقتی که نیستی پیش من

یه چیزی کم داره دلم

انگار تمومی نداره

یه دنیا غم داره دلم

باز خنده زندونی می شه

پشت لبای بسته ام

تا تو نباشی همینه

حال دل شکسته ام

دستای سردم و بگیر

غربت و از چشام بخون

ایم منه دل خسته ر تو

به آرزوهام برسون

هیزما ر آتیش بزن

تا که بسوزه فاصله

صاف بشه باز هوای دل

این دلک کم حوصله

دیگه نمی خوام ببینم

تابستونای برفی رو

کنار من باش و بمون

تموم کن این بی حرفی رو

دستای سردمو بگیر

زمستون از راه اومده

ترانه ی نوازشو

بهار دستات بلده

                                            اگه خوشت اومد نظر بده

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385  |
 همیشه دوستت دارم

ای تو ارتفاع هستی

ای تو معراج ستاره

ای تو پایان سیاهی

ای تو آغاز دوباره

با تو جون می ده پریدن

با تو معنی می شه پرواز

با تو میرسه ترانه

به گلوی هر چی آواز

بگو کی می رسی از راه

منو از گریه می گیری

خنده ر می دی به چشمام

دیگه از پیشم نمی ری

بی تو می رسم به بن بست

بی تو می رسم به تردید

با تو می رسم به دریا

با تو می رسم به خورشید

با تو لبریز عبورم

حتی با پای پیاده

با تو مفهومی نداره

غربت و دوری و جاده

بگو کی میرسی از راه

منو از گریه می گیری

خنده ر می دی به چشمام

دیگه از پیشم نمی ری

ای که در تو زنده می شه

جاری سبز نیایش

میون این دل دلتنگ

جون گرفته عطر خواهش

ای که از تو جون گرفته

روح بودن تو تن من

ای حضور گرم هستی

ای دلیل بودن من

چی می شد که تو نگاهم

خونه داشتی ای ستاره

بیا تکیه گاه من باش

منو تازه کن دوباره

                                     تقدیم به همه اونایی که عاشقن

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در شنبه بیست و یکم بهمن 1385  |
 

لالالا نخواب دنيا خسيسه واسه كم آدمي خوب مي

نويسه يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده است يكي پلكاش

 تو خوابم خيسه خيسه لا لالالا نخواب عاشق يه سيبه

هميشه سرخ و تب دار و غريبه تا اون بالاست رسيده

 است ولي تنهاست پايين هم كه مي افته بي نصيبه

 

توسط دوست خوبم سحر جون


|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در شنبه بیست و یکم بهمن 1385  |
 دو کبوتر...

1. دوستت دارم و اي كاش زندگي هم به زيبايي چشمان تو بووووووووووود
|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در شنبه بیست و یکم بهمن 1385  |
 
اگه دردي تو پاهات حس ميکني اگه احساس ميکني خيلي خسته اي
به خاطر اينه که روزي هزار با تو خاطر من مياي و ميري

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط حسرت قشنگ در شنبه بیست و یکم بهمن 1385  |
 
 
بالا